تبليغاتX
یونس در اقیانوس
 

 

 

 

این مقاله بيست و هشتم تير 1385 در هفته نامه اصفهان به چاپ رسید.

 

موضوعی که دراین مقاله میخواهم بدان بپردازم به دلیل اینکه شایدقبلا درجامعه بارها مطرح شده است کمی تکراری به نظر برسد. پس چرا اصرار به نوشتن آن دارم؟!اول اینکه سعی دارم دراین مقاله با نگاهی  جدید به این موضوع بپردازم . دوم اینکه از بس درجامعه گفته شده که جوانان از این حرفها نباید بزنند،من چون دلیل منطقی ای برای آن نمی بینم،اصراردارم که ازاین حرفها بزنم ! میخواهم به سفری بپردازم که ازآغازتولدانسان تا بی نهایت ادامه دارد: سفرانسان دردنیا.

وچون اهل وعظ وخطابه هم نیستم پس اصلا قصد پندواندرز وازاین حرفهایی که مثلا عزیزان من به راه راست هدایت شوید!درکار نیست. فقط چندتاپرسش  بسیار ساده و والسلام.تازه بچه های صفحه گفتن اگه دوباره بخوای مطالب طول وتفصیل دار بنویسی خودت می دونی وما!

واما این چند تاپرسش ساده:زیاد دیده ایم پروانه هایی را که عمرچند روزه ویا حتی یک روزه دارند:"سفری به این دنیا درزمانی کوتاه."آیا برای کسی که از فراسوی این عالم بدان می نگرد که هزاران سال است انسانها می آیندومی روندعمرهرکدام از ما انسان ها همانند همان پروانه نیست؟( ... وگمان مي  بريد كه جز اندكى درنگ نكرده ايد.) ودیگرآن که پس چراهمه ما انسانها حس در سفربودن نداریم، این غفلت ناشی از چیست؟ "غفلت "شاید از شگفت ترین ویژگیهای انسان باشد.درحالی که پیش پاافتاده ترین به نظر می رسد. وپرسش دیگرآنکه آغاز این سفر کجاست .ممکن است بگوییم تولدویا حتی در رحم مادر.اگراین نقطه، آغاز سفر ماست پس کجا باروبندیل سفر را بسته بوده ایم ؟!چراآنرا بخاطر نداریم،این نسیان از کجاست؟وبعد اینکه مقصد این سفر کجاست؟مگرنه اینکه درهر سفری می دانیم که کجا می رویم؟وپرسش آخراینکه در هر سفری می توانی بایستی ودر آن تامل کنی و حتی صرفنظر کنی از سفر. امادراین سفر"زمان" منتظر تامل تو نمی ماند.پس خیلی هم اختیارسفر دردست تونیست .گاهی اختیارتودردست سفر است. دربسیاری ازسفرها وسیله راانتخاب می کنی ،ماشین ،هواپیما،کشتی و... امااینجا یک وسیله بیشتر نداری و قبلا برایت انتخاب شده :"بدن". یه موقعی ممکنه مثل اسب سرکش بشه، یه موقعی مثل ماشین موتورش عیب پیدا کنه ویه موقعی هم اسقاطی بشه. به هرحال چرا این وسیله خیلی هم اختیارش دست ما نیست؟کدوم آدمی رادیدین که اختیارقلب ،دستگاه گوارش ویا سلولهاش دست خودش باشه ؟یه کی نیست بگه آخه به تو چه این حرفا ؟ هرجوری بقیه آدمها دارن زندگی میکنن تو هم بکن. امابه هرحال دیدین گفتم چندتا پرسش ساده بیشتر ندارم؟


+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 16:55 توسط یونس سماوی |





کتاب جدید "درجستجوی امرقدسی "مصاحبه رامین جهانبگلو با سیدحسین نصراست که برای آشنایی با نظرات سنت گراها خصوصا دکترنصر بسیار مفیداست.دراین کتاب نصربرخی از تفکرات خودراشرح وبسط می دهد.همچنین درباره برخی از اتفاقات زندگی خود از جمله علت قبول رییس دفتری فرح توضیحاتی می دهدکه دانستن آنهابرای آشنایی با فضای فکری نصر خالی از لطف نیست.آنچه قابل توجه است صحبتهای نصردرباره « حکومت سلطنتی اسلامی » است که جزئیات بیشتر راخود از کتاب فوق مطالعه نمایید.  این کتاب را نشرنی منتشرکرده است.


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 22:37 توسط یونس سماوی |





 

اخیرا سخنرانی ای از اکبر گنجی درسایت نیلگون منتشر شده که خواندن آن بسیار مفید است.او دراین سخنرانی به صراحت می گوید "عقل انسان ملاک بسنده وضروری برای حل دشواریهای پیش روی اوست." درجای دیگری او "مدرنیته رنسانس و اومانیسم "را آموزگار خود می شمارد. دراین سخنرانی او مولفه های اومانیسم رابه خوبی بیان میکند.ازجمله اینکه" اومانیسم درمقام یک دیدگاه وجودشناختی قائل شدکه انسان مرکزومحورجهان هستی است وبنابراین نباید فدای هیچ چیزدیگری شود ونباید طفیل و انگل هیچ موجودبرترازخودش تلقی شود." 

شاید بیان این نکات مفید باشد:اول آنکه دهه هفتادوسالهای اخیر باهمه تلخی ها این حسن را داشت که کسانی چون گنجی - سپاهی واهل دیانت دیروز- بی پرده تفکرات خودرابیان کنند.

اماشایدمساله مهمتر این باشد که چرا امثال گنجی - سوای قبول ویا رد تفکر آنها - دراین تغییر تفکر به خوبی به روح مدرنیته یعنی" اومانیسم "پی برده اند اما بسیاری از اندیشمندان کشور هنوز غرب را اجزای پراکنده ی بدون روح  می دانند که می توان آنها را وارد کرد و درکنارسایر اجزای فرهنگ این مرزوبوم نشاند؟ به هرحال این شناخت روح حاکم برغرب مدرن درخور توجه است گرچه اودربین شرق وغرب مدرن دومی رابرگزیده است.      

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 17:23 توسط یونس سماوی |





محمدعلی ابطحی باز هم اظهارفضل کرده است(به نقل از بازتاب):« روز پنج شنبه در جلسه ای كه به دعوت مؤسسه گفت‌وگوی تمدن‌ها به مناسبت ايام تولد حضرت زهرا و روز زن برگزار شده بود شركت كردم. ...آقای خاتمی بحث مفصلی مبتنی بر پايه‌های فلسفی در مورد نوسازی سنت مطرح كرد كه خبر آن را خبرگزاری‌ها نوشته‌اند. وی دفاع فانتزی از زن كه معمولاً توسط سياست‌مداران انجام می‌شود را رد كرد. حرف معروفی كه همه جا می‌گويند را هم گفت: وقتی در تبليغات خيابانی و يا تلويزيونی برای فروش و يا تبليغ اجناس در همه جای دنيا از زن استفاده می‌كنند نشانه تحقير زنان است.
من البته اين حرف را قبول ندارم و معتقدم ناشی از نگاه جنسی به زنان است؛ زيرا زن مظهر زيبايی است و به اين علت كه زيبايی می‌تواند جاذبه‌ای ايجاد كند چنين می‌كنند.
از اين حرف‌ها كه بگذريم، معتقدم جنبش زنان در ايران مدافعان فعالی دارد و همه انديشمندان دلسوز كشور بايد برای رشد آن تلاش و كمک نمايند. »

ازاین صحبتها زیاد درمملکت گفته می شود.اماچرا چنین فردی تا رییس دفتری رییس جمهوربالا می رودخودحکایتیست. 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 10:41 توسط یونس سماوی |





کتاب "سیطره کمیت وعلائم آخرالزمان" رنه گنون بعدازچندین سال و در تیراژ فقط هزارنسخه مدتی است  که منتشر شده.نخرید ازدستتون رفته. اگر تاحالا تمام نشده باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 19:20 توسط یونس سماوی |





این هفته صهیونیستها باتمام قوا ریخته اند سر فلسطینی ها واز طرف دیگر هم لبنان را می کوبند.قصدتحلیل سیاسی ندارم .فقط آنچه که فکر من را مشغول کرده است این است که چطور هنوز مردم دنیا این شرایط را نشانه ای از یک "بحران" در عالم بشریت تلقی نمی کنند ؟چه اتفاقی اگر بیفتد وضعیت بحرانی ست؟! .مدرنیست ها به وسایل ارتباط جمعی می نازند که همه مردم دنیا راازوضع هم مطلع کرده است .فایده این اطلاع چیست؟دنیا آنچنان مردم را به خود مشغول کرده که لت وپار شدن عده ای در گوشه ای از دنیا به اندازه بالا وپایین رفتن درصد رشداقتصادی کشور ویاشاخص فلان بورس هم اهمیت نداردبا این شرایط اگر بگوییم مردم مشغول سجده "بت مدرنیزاسیون " هستند بی راهه رفته ایم؟     

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 19:8 توسط یونس سماوی |





 

این مطلب تیر۸۵درهفته نامه اصفهان به چاپ رسید.

 

قرارشده است این هفته درباره دغدغه های خود بنویسیم.مسلما دراین جا مراد دغدغه های اجتماعی است نه شخصی، دغدغه های شخصی من به چه درد مخاطب می خورد! پس باید سری بزنیم به دنیای کنونی وببینیم باآرمانها وآرزوهایی که داریم،چه باید گفت. وقتی صحبت از دغدغه می شود باید ازمشکلات وآسیبها سخن گفت وگرنه آنجایی که همه چیز مطابق خواست انسان پیش می رود که جایی برای دغدغه نمی ماند. والبته چون نوشتن تمام دغدغه ها نه ممکن است ونه مطلوب، ناچار باید دست به گزینش بزنیم. شاید یکی از مشکلاتی که امروز به آن دچارهستیم گذشته از گسستگی نسلها وآثار برآمده از آن که امری است اگر نگوییم طبیعی حداقل شناخته شده، گسستگی در بین طبقات گوناگون جامعه ماست. معیار گسستگی گفته شده صرفا اقتصادی نیست،بلکه شایداین مولفه کمترین اهمیت را دارا باشد،بحث برسر این است که اقشار گوناگون اجتماعی کمتر سخن دیگران را درک می کنند وهر کدام دغدغه های خود را اصیل می پندارند واین شکافها آنچنان در حال عمیق شدن است که همسخن شدن وهمدلی بین افراد جامعه را به شدت کاهش داده است. شاید تا اینجا هم مشکل آنچنان بغرنج نباشد. این مساله آنجایی بیشتراهمیت می یابد که مشغولیت های فکری افرادی درجامعه فقط معطوف به تمتع شخصی باشد. در چنین شرایطی منطق واستدلال به حاشیه رانده میشود و این گسستگی اهمیتی خاص می یابد. شاید برای هرجامعه ای هیچ چیز ویرانگرتر از لذت پرستی نباشد. جوامع زیادی را تاریخ بشریت به خود دیده است که پرستش لذت – برواژه پرستش تکیه دارم که در ادامه علت آن خواهدآمد.- آن ها را از هستی ساقط کرده است . مزه تلخ سقوط آندلس که باشاهدوشراب سقوط                                                                                                                       کردهنوززیرزبان مسلمانها هست. - والبته فقط برای آنهایی که حافظه تاریخی دارند.- این مساله امروزه به دلایلی ابعاد پیچیده تر یافته است که رودررویی با آن را مشکل کرده است. نفس انسان اگرمهاری آن را محدود نکند بلاشک درمسیرلذت پرستی خواهد افتاد، پس تا بشرهست جامعه بشری هم درخطرفرورفتن در این مشکلات هست ،امااینکه چرا امروزه ابعاد وسیعتری یافته است جای پرداختن دارد.

گفتیم که نفس انسان اگرمهاری آن را محدود نکند ،درمسیرلذت پرستی خواهد افتاد،اما آنچه که دردنیای امروزمهم است این است که عواملی دراین میان به نفس انسان یاری می رسانند. شاید درهیچ دوره ای ازتاریخ ،بشرارضای نفس خود راتوجیه علمی وتئوریک آن چنان که امروزمی کند نکرده است. مراکز فساد عمری به درازای عمربشریت دارند اما نکته ای که قابل توجه است آنکه مراکز فسادهمیشه درحاشیه شهرها وجود داشتند وحتی کسانی که به این مکانها می رفتند ازقبح اعمال خود کاملا اطلاع داشتند. درچنین فضایی حتی اگرفرد عملی خلافی هم انجام می داد همیشه در ناخودآگاه خود متوجه خلاف بودن آن بود وهیچ گونه دلیل وبرهانی ندای فطرت اورا سرکوب نمی کرد واین را مقایسه کنید با بشری که امروز پا به این کره خاکی می گذارد،دردنیایی که با عقلانیت،علم وآزادی راه را برای هرگونه تمتعی هرچند غیر اخلاقی باز می گذارد وبه این ترتیب حتی اندک موانعی که پیش از این انسان در جلوی خود می دید هم ازمیان می رود.روزی فیلسوفی مبانی اخلاقی را با پتک استدلال می کوبد وروزی دیگرروانشناسی با تحقیقات علمی خود. ورسانه ها نیزهنوز شایستگی وحقانیت این تئوری ها اثبات نشده به اشاعه آنها می پردازند وکیست نداند که درآمد صنعت رسانه ای دراین زمینه از تجارتهای سود آوردنیاست. پس منشا این اقبال رسانه ها کاملا آشکاراست.اینکه عده ای در محاورات روزمره این پرسش را مطرح می کنند که« آیا این اصول اخلاقی که می گویید رافقط شما می فهمید ولی دهها فیلسوف وروانشناس نمی فهمند»،دقیقا موید همین مطلب است که افرادی در جامعه لذت پرستی وحتی رعایت نکردن بعضی اصول اخلاقی را دارای پشتوانه فرهنگی وعلمی می دانند. به هر حال فروریختن حرمت حدوداخلاقی مساله ای است که هنوزاز طرف اهل فکر وفرهنگ جامعه جدی گرفته نشده است. والبته از سویی دیگر این مساله وقتی نگران کننده ترمی شود که نهادهای فرهنگی ازکناراین گونه معضلات به راحتی رد می شوند وآنها را مسائلی فرعی تلقی می کنند. اما اینکه چرا اینگونه نابهنجاری ها فرعی تلقی می شود وپیدایش یک نظریه ای- احیانا نه چندان با اهمیت - دریک حوزه فکری که با عقاید ما سازگارنباشد اصلی محسوب می شود سوالی است که اهمیتی فراوان دارد. آیا می توان پرسید که این "اصلی" و"فرعی" برچه اساسی تعیین شده است؟آیا این احتمال وجود نداردکه در غفلت کامل از چنین معضلاتی و در مشغولیت به درگیری های فکری، جامعه ازجایی دیگر متلاشی شود؟از طرف دیگروجود محدودیت های دست وپا

گیر ومحروم کردن جوانها از لذتهای مشروع دربه وجود آمدن این وضعیت حائزاهمیت است.- اصطلاح لذت پرستی رابه کاربردم تااز لذتهای مشروع متمایزباشد.- جوانی که درهنجارهای جامعه خود جز"منع "چیزدیگری نمی بیند چاره ای جز شکستن هنجارها وبی توجهی به اهل فرهنگ – که آنها راعامل این محدودیت ها می داند- نخواهد دید. اگرمتفکران جامعه نتوانند نیازهای جامعه را درک کنند وجزمنع برنامه دیگری ارائه ندهند هرجوانی برای ارضای نیازهایش به" نسخه خود" عمل خواهد کرد، چراکه "هنجارهای جامعه "راهی رابرای اونمی گشایند. واین جزبه آنارشیسم ویک فاجعه منتهی نخواهد شد. درجامعه ای که جوان نظرات "فرهیختگان جامعه" را مفید به حال خود نداند"انقطاع "کامل جوان ازفرهنگ جامعه امری حتمی است ودراین صورت جوان تمامیت فرهنگ جامعه خود اعم ازنقاط قوت وضعف را زیر سوال خواهدبردواین اتفاق جز به بی فرهنگی راهی نخواهدداشت.  


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 16:28 توسط یونس سماوی |





  

 شمعی سوزان خواهم بود که از سوزش من شاید بشریت لذت خواهد برد.

مردان بزرگ چگونه هستند که ما نیستیم؟به چی فکر می کنند، چه چیزهایی درزندگی براشون مهمه؟با چیا خوشند؟به نظرمن بعضی تفاوت های اونها بامااینهاست: اول اینکه هر کاریشون سر جای خودشه.دیگه اینکه هر کاری که انجام می دهند خوبش را انجام میدن. ماآدمهای معمولی این جوری نیستیم، مثلا وقتی می خواهیم یه کار جدی انجام بدیم احساساتمون خشک می شه و وقتی عواطفمون گل می کنه اونقدر شل میشیم که هیچ کار جدی نمی تونیم انجام بدیم اصلا عقلمون از کار می افته!اما اونهایی که به قول معروف یه شوکی به تاریخ می دهند" جمع اضدادند" هم می تونند بجنگند ،هم احساساتی باشند،عاشق باشندو ... .

 والبته اینها به نظر ما آدم های معمولی، غیر متعارف هم هستند.به قول معروف یه جور خاصی هستند. دکتر مصطفی چمران یکی از اون مردان خاص است.بااراده ،دانشمندی طراز اول ،درعاشقی وعرفان هم بی نظیر. صحنه هایی از زندگی دکتر را براتون انتخاب کردم .


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 7:47 توسط یونس سماوی |





  

اوقات فراغت مفهومی است کاملا مدرن.

والبته معنی آن در نسبت با مفهوم "کار" معنا می یابد . کار در دنیای جدید به دلایلی چند با کاردرگذشته متفاوت به نظر می رسد.دردنیای جدید" نظام کارخانه ای "جای نظام های قدیم تولید را گرفته است.کارخانه بزرگ شده کارگاه های قدیمی نیست بلکه با آن تفاوت ماهوی دارد، به عنوان مثال اتوماسیون وهمچنین تقسیم کار که در کارخانه ها دیده می شود در گذشته نبوده است. درگذشته "تقسیم کار" به این شدت وجود نداشت وهمین امر باعث میزان تولید پایین در قدیم شده بود. البته این موضوع منافعی هم داشت، در نظام جدید تولید چون شخص باید کار خاصی رادائما تکرار کند خلاقیت فرد سرکوب می شود وکار به امری کسل کننده تبدیل میشود ،درحالی که نظام های قدیم جایی را برای خلاقیت باقی می گذاشتند .آهنگری که مراحل مختلف تولید را خود انجام می داد با کارگری که پای یک دستگاه فقط یک قطعه تکراری تولید می کند یکسان خلا قیت خود را به کارنمی گیرند. پس می توان گفت غیرازتنبلی که انسان رااز کارفراری می دهد- وانسان جدیدوقدیم نمی شناسد-عامل دیگری انسان جدیدراازکار فراری می دهدوآن نظام "تولیدمدرن" است که در آن "تولید بیشتر"درجه اول اهمیت رادارد و"روح وروان فرد" دارای کمترین اهمیت. پس عجیب نیست که فرد دائما منتظر تمام شدن ساعت کاری وترک کارخانه ویا اداره – که خود نوعی کارخانه است-است. وازاین جاست که مفهوم اوقات فراغت معنا می یابد.

امروزه از کاربه عنوان امری اکراه برانگیز یاد می شود که برای "امرارمعاش" گریزی از آن نیست. به عبارتی تنهاهدف کار امرارمعاش است که اگر برآورده شود دیگر نیازی به کار نیست وحتی اگر بتوان از شر کار خلاص شد وبه ساعات فراغت افزود که چه بهتر.

اگرچه فراراز کارریشه در نفس انسان دارد ودنیای جدید وقدیم نمی شناسد، امادرقدیم آموزه هایی وجود داشت که این اکراه را تعدیل می کرد. کاردرآموزه های دینی خود فی نفسه دارای ارزش است ونفس انسان را تربیت می کند.درزبان محاوره وفولکلوریک قدیم که "کاری بودن جوان" موردتوجه خانواده ها بود به همین خاطر بود. برای شناخت مفهوم اوقات فراغت باید به مفهوم دیگری هم بپردازیم وآن

" لذت"است. لذت گرایی درذات دنیای مدرن وجود دارد گرچه پنهان به نظر می رسد ویا این که گمان می شود این لذت گرایی با مدرن بودن بی ارتباط است وصرفا صفت انسان های عیاش است. اصلا انسان مدرن اگر کار می کند برای آن است که دراوقات فراغت مثلا  تعطیلات آخرهفته درآمد حاصل را خرج کند، به عبارت دیگر سیکل زندگی به این صورت است:کاربرای تفریح - تفریح برای کار. وبرای این سیکل  تمامی اجزای این تمدن نهادینه شده است. پس از سختکوشی درهنگام کار وکاباره ودیسکورفتن اودر تعطیلات نباید شگفت زده شد. اگر انسان دین گرا درباره این جهان اعتقاد داردکه "ماخلقت هذاباطلا" دیگرجایی برای فراغت واوقاتی که انسان در آن نداند چه کند باقی نمی ماند.

- تا کید می کنم که فراغت نه تفریح – برای شناخت جنبه های مختلف اوقات فراغت باید یک مفهوم دیگر را هم مدنظر قراردهیم: "استرس"وفشارروانی ناشی از کار.

شاید فشارها واسترسهایی که انسان مدرن در "محیط کار" تحمل می کند در طول تاریخ بشربی سابقه است.- البته این مساله برای ما که به اصطلاح جهان سوم هستیم وبه خصوص درآمد نفت را هم داریم چندان به چشم نمی آید ولی کشورهایی مثل ژاپن ویا آلمان که برای هرپیشرفت تکنولوژیکی سختی های زیادی را متحمل شده اند برایشان مصداق دارد، گرچه ایران هم از سال68وشروع برنامه های توسعه کم کم دارد مزه فشارواسترس مدرن را می چشد، بالا رفتن آمار خودکشی،طلاق وافسردگی گواه این مدعاست- یکی از روشنفکران غربی می گوید تمدن جدید بارها را از بازوی انسان بر ذهن وروحش گذاشت. بیهوده نیست که درهرکشوری که پا در دنیای مدرن می گذارد بازارمشاوره ، روانکاوی،مدیتیشن،یوگا وهرچیز دیگری که آرامش به انسان بدهد داغ می شود. به این ترتیب در چنین دنیایی اوقات فراغت باز هم معنایی ویژه می یابد. به عنوان مثال در ژاپن پس ازتوسعه سالهاي اخيرگرايش مردان به مراكز فسادومشروب فروشي ها به شدت افزايش پيدا كرده است.والبته جز اين هم انتظار نمي رود استرس شغلي جزو لاينفك دنياي صنعتي است وپناه بردن به مراكزعيش كاملا موردانتظاراست. با این اوصاف آیا می توان به راحتی اوقات فراغت را باتفریح یکی دانست؟

  

 *این مطلب خرداد۸۵درهفته نامه اصفهان به چاپ رسید. 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 7:29 توسط یونس سماوی |





 

معمولا وقتی درباره محصولات تکنولوژیک بحث می شودگزاره هایی که بیان می شوند شبیه هم هستند خواه آن محصول اتوموبیل باشد یا رادیو یا موبایل والبته این امر شاید بی ارتباط با خاستگاه فکری و فلسفی  این محصولات که همچون روحی درهمه آنها وجود داردنباشد.آیا انسان حقیقتا به موبایل نیاز دارد؟وانسانهایی که در قرون گذشته بدون آن زندگی می کرده اند دارای خلایی جدی درزندگی خود بوده اند؟می توان گفت هیچ یک ازمحصولات تکنولوزیک نیازی حقیقی از انسان را برطرف نمی کنند و مورد نیاز ذاتی انسان نیستند.

به عنوان نمونه اتوموبیل نیازی ذاتی از انسان را بر طرف نمی کند اگر امروزه نیاز به ماشین داریم به این دلیل است که شهرها گسترش یافته اند وبیان این نکته نیز ضروری است که ساخت اتومبیل موجب گسترش شهرها شد ونه بالعکس- به این معنا که بشر برای حل دوری راهها در شهرهای بزرگ ماشین را نساخته است.- در گذشته که ماشین نبود ساختار شهرها طوری طراحی می شد که هرکس برای رفع نیاز خود - مثل جایگاه مساجد جامع بازارها و... در شهرهای قدیم-  کمترین مسافت ممکن را بپیمایدوبشرالان در هر کجایی که بخواهد سازه های خود را بنا می کند چرا که می داند مسافت های طولانی را با ماشین می تواند بپیماید.رفتن به مدرسه چهار باغ عهد صفوی- باامکانات آن زمان- همان مقدار زمان می برده است  که امروز بخواهیم به دانشگاه صنعتی برویم ویا به دانشگاه نجف آباد. اتومبیل در صرفه جویی زمان هیچ کمکی به انسان نکرده است.گذشته از آن که خوداین گسترش شهرها به دوری افراد از یکدیگر کمک کرده است.اقوام حتی سالی یکبارهم دیدار هم نمی روند.

 موبایل هم مانند تمامی  محصولات تکنولوژیک ذاتا مورد احتیاج انسان نیست اما وقتی وارد زندگی بشر شد ازآن گریزی نیست. وباز همان معضلاتی را که برای دیگر وسایل ساخته این تمدن هست برای موبایل باید مرور کنیم.

در مورد ضررهای امواج موبایل در رسانه ها زیاد صحبت شده است.آیا استفاده ازموبایل - نه فقط موبایل بلکه تمامی این مصنوعات جدید مانندماشین محصولات شیمیایی سوختهای فسیلی و... که هرکدام به نوعی آلاینده هستند  - ارزش به خطر انداختن تندرستی را دارد؟درمورد هزاران انسانی که سالها ازعمر -وشایدتمام عمر- خودراصرف ساخت ویاتوسعه مثلا یک گوشی موبایل می کنند چه باید گفت؟قراربر این است که تکنولوزی در خدمت رفاه بشر باشد ولی درعمل کاملا وارونه است وبشردر خدمت تکنولوژی قرارگرفته است.معمولا گفته میشود این وسایل ازجمله موبایل " ابزارهایی" هستند که درخدمت" اهداف" بشر قرار می گیرندامابایدپرسیددرخدمت کدام هدف؟آیا بشرامروزهدفی هم در زندگی دارد؟اگر هدفی هم باشد آن هدف چیزی "ساختن همین ابزارها"نیست.بشرامروز بایدبخشی ازعمر خودراصرف ساخت ابزارهای گوناگون کند وبخش دیگرراصرف یادگیری چگونگی استفاده ازاین ابزارها. امروز بایدکامپیوتر یادبگیردودههانرم افزار مربوط به آن را وفردا موبایل وروزدیگر اینترنت وکار باشبکه جهانی روی خط وفردا تجارت الکترونیک و...دیگرچه جایی برای فکر برروی "هدف" می ماند. 

 وپرسش مهمتر این که پس چرا با همه انتقادات اندیشمندان پست مدرن وسنت گرااز مدرنیسم  ومصداقا طرفداران محیط زیست ازوضع کنونی  مدرنیسم مسیرخودراطی می کندوبسیاری از مردم با اشتیاق منتظرمحصولات جدیدتر هستند؟وآیا سرمایه داری جهانی که حیاتش وابسته به توسعه روز به روز تکنولوژی برای قبضه بازارها وکسب سوداست اجازه تامل دراین مباحث راخواهدداد؟ممکن است گفته شود شما توجهی به این مباحث نداشته باشید واز   

این ابزارهادرخدمت هدف خود- هرهدفی که هست –استفاده کنید.اما آیا این وسایل درخدمت هر هدفی قرارخواهندگرفت؟دربحث اینترنت به این موضوع خواهیم پرداخت.

  

*این مطلب اردیبهشت ۸۵درهفته نامه اصفهان به چاپ رسید.


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 21:21 توسط یونس سماوی |





 

این مطلب اردیبهشت۸۵درهفته نامه اصفهان به چاپ رسید.

 

درباره ماهواره وتبعات آن درمحافل فرهنگی چندین سال است که بحث وگفتگو جریان دارد. اگرچه زیاده گویی در این باره کمی این بحث راخسته کننده کرده است اما چون تبعات این موضوع همچنان دامنگیر جامعه ماست شایدتامل درآن خالی از فایده نباشد. بهتراست بحث درباره ماهواره را بااین پرسش شروع کنیم که منافع سازندگان این ابزارها درچیست؟اگرامروزه کالایی تولید می شود بلاشک باید منافع سازندگان وتامین کنندگان هزینه ها را تامین کند.سرمایه داری امروزجهان هرپدیده ای راکه خلاف منافع خودباشد ازهستی ساقط می کندچه رسدبه آنکه خود درساختن آن مشارکت کند.

والبته این مطلب رابه تمام محصولاتی که دراین روزگارتولید می شوندبایدتسری داد،به عبارت دیگر اقتصادحرف اول رامیزند. والبته این موضوع غیرازآن است که مصنوعات این روزگار تجسم تفکری است که بعدازرنسانس در غرب ظهور کرده است وبه بیانی ابزارصرف نیستند.آنهادرخدمت هر تفکری درنمی آیند.نزدیک به هفتاد درصد درصداستفاده از اینترنت مربوط به سکس است درحالی که این رقم درباره کتاب به مراتب پایینتراست.نمی توان گفت" کتاب" و"اینترنت" هردو"ابزارند "ونسبت به" محتوا" خنثی.

بازگردیم به اول بحث : منافع سازندگان این ابزارها درچیست؟برای پاسخ به این سوال این مقدمه بی فایده نیست: تمدن غربی جهانشمول شده است اگر قبلا ابوریحان به هند سفرمی کردوتمدنهای مختلف راتجربه میکرد واگرجهانگردان دیگر درسفرشان چندین تمدن را می دیدند امروز به هرکجای دنیا که سفرکنیم آسیا، آفریقاویا آمریکای لاتین یک تمدن را می بینیم.واین جهانی شدن ازاوائل تولد این تمدن – که استعمارمتولد شد واروپاییها درسرزمینهای دیگر یابه دنبال مواداولیه می گشتند یا بازارمصرف – قابل پیش بینی بود.باپیشرفت تکنولوزی غرب جهان را تبدیل به" دهکده ای جهانی" کرده است- تعبیری که متعلق به مک لوهان است- والبته دهکده جایی است که اولا همه سریعاازهم باخبر می شوندثانیاهمه تقریبا یکسان می اندیشند- پس اعلامیه حقوق بشرمی خواهند و برنامه های توسعه، آموزش دموکراسی و...تاهمه یکسان همان طور که غربی ها می خواهند بیندیشند- وثالثا کدخدایی می خواهد-آن کدخدا هم حتما قله تمدن غربی یعنی ایالات متحده است -  واما ازهمه مهمتر شهروندانی سربه راه. والبته اندیشمندان غربی آنقدرفهم دارند که بدانندشهروند مطیعی که احساس" آزادی"و"شادمانی" و"مطلع- یا فرهیخته - بودن "داشته باشدازشهروند ناراضی توسری خوربهتراست.وبرای پرورش انسانی باصفات گفته شده چه ابزاری بهتر ازماهواره واینترنت؟ بیهوده نیست که عده ای باشنیدن چندخبرگزینشی ازCNN احساس علامه بودن میکنند ودیگرانی بادیدن چند شوی تلویزیونی وچهارتا زن زیبا رودر تبلیغات  بازرگانی غربی آب ازدهانشان راه می افتد وفکر می کنند که غرب بهشت روی زمین است. – پس روی دیگر این سکه وجودضعفهای بشری و وجودانسانهای ضعیف النفس است - ودیگر چگونه می توان گفت که این خبرها ازصد فیلترردشده است ودردنیایی که جریان خبر تک سویه است وحتی  خبرنگاران ایرانی درآمریکا برای حضوردرمحافل خبری دچار محدودیتند چگونه باید به سی.ان.ان اعتمادکرد ویا اگر درغرب همه شادند آمار افسردگی، خودکشی – به خصوص درکشورهایی مرفه همچون سوئیس وژاپن- ناشی از چیست.وحتی به خودمان هم سری نمی زنیم  که ببینیم چرابعدازجنگ که برنامه های" توسعه " – که همان کدخدای دهکده  با آن وعده دنیایی بی غم وغصه را می دهد- درحال اجراست و عده زیادی- حداقل درشهرهای بزرگ- مزه رفاه راچشیده اند هم آمار افراد مبتلا به افسردگی بالاتررفته است هم طلاق وهم جرم وجنایت.

حیات غرب  به "اتمسفر فرهنگی "ای است که با"رسانه"ایجادکرده است.بااین اتمسفر غرب درپی ایجاد نوعی" یکسان سازی فرهنگی" است که درآن انسانها به مانند تولیدات یک خط تولید کارخانه هویتی یکسان داشته باشند،یک شکل بیندیشند وحتی احساسات آنها دریک جهت باشد:منافع کدخداو زیردستانش. همه باید دارای هویتی واحد باشند،همه مومن به شریعت مدرنیسم،وفاداربه اعلامیه جهانی (بخوانیدغربی)حقوق بشر. حتی روابط جنسی را هم آن گونه باید قبول داشته باشی که کدخدا می گوید - وهالیوودش تبلیغ میکند. - 

اما آیا این اتمسفر فرهنگی را میتوان شکست؟


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 16:45 توسط یونس سماوی |





 

این مطلب اسفند ۸۴ در هفته نامه اصفهان به چاپ رسید.زحمت ویرایش این مصاحبه باموسی محمدیان بود.

 

حاج محمود جان نثاری تنها 16 سال داشت كه به جبهه رفت.

در طول جنگ هم يا جبهه بود يا روي تخت بيمارستان.

هر وقت كه جبهه بود، در گردان‌هاي خط شكن فعاليت مي‌كرد.

كمتر عضو از بدن حاجي هست كه طعم گلوله و تركش را نچشيده باشد و چند تايي از آنها هنوز در بدن او مهمانند.

حاج محمود مثل بقيه بچه‌هاي جنگ، وقتي خاطره‌اي مي‌گويد،

لبخند از لبش و اشك از چشمش جدا نمي‌شود.

او هم مثل همه باقيمانده‌ها، غبطه مي‌خورد به رفقاي شهيدش و ما هم.

آنچه مي‌خوانيد قرار بود مصاحبه باشد،

ولي لحن گرم و شيواي حاجي، جاي سوال باقي نگذاشت و خيلي بيشتر از آنچه مي‌خواستيم برايمان گفت،

 انگار سنگ تمام گذاشتن عادت اين مردان است.

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 13:46 توسط یونس سماوی |





 

این مطلب آذر ۸۴ در هفته نامه اصفهان به چاپ رسید.

معمولاً شبكه 3 به عنوان شبكه جوان شناخته مي‌شود و البته صدا و سيما هم از اين كه مردم چنين برداشتي داشته باشند، خشنود است. وقتي تلويزيون را روشن كني و نگاهي به اين شبكه بيندازي، يا فوتبال است يا طنز و يا هر برنامه ديگري كه جدي نباشد.

حتي ساختار برنامه‌هاي فكري آن هم چنان طراحي مي‌شود، كه اصلا جدي به نظر نرسد. و البته سازندگان اين برنامه‌ها را هم گريزي نيست كه علت آن در ادامه خواهد آمد.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 13:43 توسط یونس سماوی |





 

...درتاریکی ها ندا داد که معبودى نیست جزتو ...
پس ندايش را اجابت كرديم و از اندوه نجاتش داديم ...

-----------×××--------

گاه نوشته‌های یونس سماوی
(علی رضا مکاریان پور)

----------×××--------

مقالاتی که از دیگران در این وبلاگ منتشر می شوند و نیز مطالب بیان شده در مصاحبه ها لزوما دیدگاه یونس سماوی نمی باشند و نظر به رعایت امانت منتشر می شوند.






صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

 

آوینی سید مرتضی
اکسیر
اینجانبودن
پارک ممنوع و الا پنچر می شوید
تسنيــــــم، چشمه‌ي بهشتي
تله پاتی
توهم
جایی برای بودن
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز
درباره مسائل مهم
روایت عشق
شاهد بیاورم..؟
قرارگاه
کوچه صداقت
گذرگاه
ما و خودمان
مسک
معماریان محمد
میرزاقلی خان راپورتچی
نفسانیات یک من
هابیل
یادداشت های بزبز قندی

 

 

ابتكارات فلسفي صدرالمتألهين (1)/ سيد محمد انتظام
گزارش ساواک در باره انعکاس خبر ديدار فرح با آيت الله العظمي خويي/ رسول‌ جعفريان‌
پيامدهاى تربيتى نظريه حركت جوهرى
تأثير تلقّي صدرايي از نفس انساني در حل معضلات فلسفه اسلامي
انقلاب های رنگی، ستون پنجم ناتو، اسب تروا/ گلوبال ریسرچ
تکنولوژي به عنوان پديده‌اي فلسفي/ آرنولد گلن
شخصيت كشي و شخصيت سازي/ پروفسور حميد مولانا
به یک سوم زنان ارتشی آمریکا تجاوز می‌شود
سخنان هاشمی در ديدار با جمعي از فعالان دانشجوي دانشگاه‌هاي مشهد
بدترين قتل‌عام قرن بيستم
پروفسور مولانا: كساني كه انتخابات را زير سوال بردند از اول بازي را باخته بودند
دکتر مجتهدی: هانری کربن سخنگوی فرهنگ ایرانی- اسلامی در غرب است
سخنرانی زاکانی در دانشگاه امام صادق(ع)
نگاهي به قيام حوثي‌ها در يمن
شيعيان يمن: فرصت‌ها و چالش‌ها/ عصام العماد

 

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385


 

Site Meter


Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:.