![]() |
|
|
یه کمی مقدمه: یکی از مباحثی که در این چند روز اخیر در بین کسانی که دغدغه ی مصالح کشور را دارند مطرح است، این است که آیا اتفاقات اخیر برای کشور فقط هزینه داشته یا آن که دستاوردهایی هم داشته است؟ این موضوع در این چند روز فکر راقم سطور را نیز درگیر کرده بود. به اعتقاد نگارنده، در سالهای گذشته، به خصوص بعد از دوم خرداد 76، هر چه زمان طی شده است بسیاری از مسائل و ابهامات آشکار شده و بسیاری از جریانات و گروهها درون خود را نشان داده اند. این اتفاقات اگر چه با التهاب همراه است اما بسیار بهتر است از زمانی که جامعه همچون مردابی می ماند که اگر چه زیر آن پر از تعفن بود اما همه از آن بی خبر بودیم. هر چه این تعفن بیشتر خود را بنمایاند، به سلامت جامعه کمک خواهد کرد. و به قول معروف، هر چه چرخ روزگار می چرخد پاکی ها و ناپاکی ها بیشتر خود را می نمایانند؛ پس بگذار چرخ روزگار بگردد چرا نگرانی؟... اول: دروغ گوی بزرگ: بگذار چرخ روزگار بگردد و ببینیم که همان کسانی که در تبلیغات انتخاباتی، طرف مقابل خود را به دروغ گویی متهم می کردند، بزرگترین دروغ سالیان اخیر صحنه سیاست ایران را گفتند: تقلب در انتخابات! این دروغ گویی بزرگ و نام عامل آن در تاریخ ایران ثبت خواهد شد. دوم: شخصیت ارزشی جناح چپ: بگذار چرخ روزگار بگردد و ببینیم کسی که روزگاری او را شخصیت ارزشی جناح چپ می پنداشتیم(همان کسی که من به محض آن که مطلع شدم از او کتابی به نام پنج گفتار در بازار است، آن را خریدم و با اشتیاق خواندم) نه تنها ویژگی ارزشی بودن و تدین را ندارد که حتی مراعات اخلاق و مصالح ملی را نیز بر خود فرض نمی داند. سوم: قانون شکنی بگذار چرخ روزگار بگردد و ببینیم کسی که در انتخابات، طرف مقابل خود را به بی قانونی متهم می کرد و می گفت «قانون را باید رعایت کرد ولو به طور صوری»، خود در کمتر از یک روز پس از انتخابات، قانون شکن شد! وی حتی حاضر نشد «ولو به طور صوری» به شورای نگهبان شکایت کند و پس از آن که از شکایت خود نتیجه نگرفت بازی خود را شروع کند بلکه از همان صبح شنبه، طرح خود را کلید زد. چهارم: بی اخلاقی و اعمال خلاف انسانیت بگذار چرخ روزگار بگردد و ببینیم کسانی که خود را به انسانیت و اخلاق پایبند می دانستند، خود غیر اخلاقی ترین کارها را برای رسیدن به قدرت انجام می دهند. بازی غیر اخلاقی آنها از همان ابتدا کاملا معلوم بود: قدم یکم: زمزمه این که اگر موسوی رای نیاورد، وقایع تلخی اتقاق خواهد افتاد. مثلا صحبتهای همسر هاشمی را ببینید. قدم دوم: جمع کردن خبرنگاران توسط موسوی و تبریک دسته گل برای خود فرستادن! که ایها الناس من رییس جمهورم؛ و القا این که پس اگر فردا رای من پایین بود، حتما و حتما تقلب شده است. قدم سوم: متهم کردن برگزار کنندگان به تقلب، در اولین زمان ممکن. قدم چهارم: لجن مال کردن رای 24 میلیونی. (کاری که مخالفان خاتمی آن هنگامی که وی رای بیست میلیونی آورد انجام ندادند؛ کاری که حقیقتا ناجوانمردی است.) قدم پنجم: طرح ریزی آشوب خیابانی و دادن بیانیه های متعدد و تذکر به نیروی انتظامی که با معترضان نباید برخورد تند صورت گیرد. و سکوت در قبال اغتشاش گران؛ گویی همه افراد به خیابان ریخته، معترض هستند و هیچ فرد آشوبگری وجود ندارد. قدم ششم: عزا گرفتن برای همان کسانی که خود به کشتن داده اند. این قدم واقعا شرم آور است. از همان ابتدا معلوم است که به خیابان کشاندن مردم باعث زد و خورد شدید و عکس العمل های تند از طرفین خواهد بود. استفاده ابزاری از کشته شدن افرادی که خود به کشتن داده اند، یک جنایت است. آیا از همان ابتدا راه قانونی بسته و غیر قابل پیمودن بود؟ موسوی در به کشتن دادن هموطنان ما شریک جرم قاتلان است. موسوی بخاطر تحریک و به خیابان کشاندن هزاران نفر از مردمی که صادقانه از او حمایت کرده بودند، اما بی خبر از پشت پرده ها بودند، مقصر است. تاریخ از او به خوبی یاد نخواهد کرد. چه راحت سیاستمداران خود را به باد می دهند و نام خود را در فهرست شخصیت های ننگین تاریخ ثبت می کنند! موسوی با دست خود، حیثیت خود را به باد داد. به فرض که چهار روزی هم با بیانیه های آبکی چهار نفر را به خیابان بریزد، آخرش که چه؟ بالاخره که مسائل آشکار خواهد. پاسخ مردم را چه خواهد داد؟ پاسخ به تاریخ را چه خواهد کرد؟ پاسخ خونهای ریخته شده را چگونه خواهد داد؟ قدم هفتم: این قدم مربوط به چهار سال آینده است. آنها می خواهند چهار سال متوالی، پتک دولت تقلبی را بر سر مخالفان خود بکوبند و خود را از مرگ سیاسی که در انتظارشان است برهانند. پنجم: با حماقت چه باید کرد؟ بگذار چرخ روزگار بگذرد و ببینیم بالاخره برخی نهادهای انقلابی کی از تحمیل هزینه به انقلاب دست بر می دارند. تا کی باید بخاطر بی حساب و کتاب بودن و بی در و پیکری بسیج، هزینه پرداخت کرد؟ چرا باید دوباره واقعه کوی دانشگاه تهران تکرار شود؟ چقدر حماقت؟ من توجه دارم که: - بسیج در مهار اغتشاشات زحمات زیادی را متحمل شد. دهها کشته و زخمی در این جریان به این نیروی مردمی تحمیل شد.(سردار فضلی از زخمی شدن 300 نفر و کشته شدن 8 بسیجی اطلاع داد.) - اگر بسیج نبود مطمئنا هزینه های جانی و مالی مردم بیشتر بود. - کینه رسانه های خارجی نسبت به بسیج، و پوشش راست و دروغ عملکرد این نیرو نشان از آن دارد که بسیج برای آنها حائز اهمیت است و بدان حساسند. - این رسانه ها با ناجوانمردی فقط ایرادات بسیج را باز گو می کنند در حالی که موارد متعدد از کشتن، ضرب و شتم شدید و غیر انسانی، پرت کردن آنها از پل عابر پیاده، و حتی سوزاندن این نیروها گزارش شده است. چرا این موارد را رسانه های خارجی با آب و تاب بیان نمی کنند؟ اما با تمام این اوصاف، کوچکترین حرکت خلاف اخلاق و دین از سوی بسیج پذیرفتنی نیست و هزینه های سنگینی بر گرده انقلاب می گذارد. از این جهت ساماندهی و آموزش نیروهای بسیج ضرورتی اجتناب ناپذیر است. ششم: چرا موسوی تن به این بازی غیر اخلاقی داد؟ ممکن است کسانی بگویند شاید موسوی حقیقتا دچار اشتباه شده و واقعا می پندارند رای آورده است. اما حقیقت آن است که هر کسی از سیاست مطلع باشد می داند که پیش از انتخابات، هر روز نتایج نظرسنجی روی میز کاندیداهاست و آنها پیش از روز رای گیری به خوبی می دانند که چه میزانی از آرای مردم را کسب خواهند کرد. از اینجا این پرسش مهم پیش می آید که: چرا موسوی تن به این بازی غیر اخلاقی داد؟
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:14 توسط یونس سماوی
|
جدید: این وبلاگ را حتما ببینید: خشونت سانسور شده
من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم، تمام ناراحتىها را تحمل کنم، رنجها را بپذیرم، چون شمع بسوزم و راه را براى دیگران روشن کنم، به مردگان روح بدمم. تشنگان حق و حقیقت را سیراب کنم. اى خداى بزرگ، من این مسئولیت تاریخى را در مقابل تو به گرده گرفتهام و تنها تویى که ناظر اعمال منى و فقط تویى که به او پناه مىجویم و تقاضاى کمک مىکنم. اى خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانى که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر مىفروشند ثابت کنم که خاک پاى من هم نخواهند شد. باید همه آن تیرهدلانِ مغرور و متکبر را به زانو درآورم، آنگاه خود خاضعترین و افتادهترین فرد روى زمین باشم. اى خداى بزرگ، اینها که از تو مىخواهم چیزهائیست که فقط مىخواهم در راه تو بهکار اندازم و تو خوب مىدانى که استعداد آن را داشتهام. از تو مىخواهم مرا توفیق دهى که کارهایم ثمربخش شود و در مقابل خَسان سرافکنده نشوم. من باید بیشتر کار کنم، از هوى و هوس بپرهیزم، قواى خود را بیشتر متمرکز کنم و از تو نیز اى خداى بزرگ مىخواهم که مرا بیشتر کمک کنى. تو اى خداى من، مىدانى که جز راه تو و کمال و جمال تو آرزویى ندارم، آنچه مىخواهم آن چیزى است که تو دستور دادهاى و مىدانى کهعزت و ذلت به دست توست و مىدانم که بىتو هیچام و خالصانه از تو تقاضاى کمک و دستگیرى دارم. 1 سپتامبر 1961 یادداشتهای آمریکا
ملتى که بزرگترین طاغوتها را به زیر کشیده است و بزرگترین ارتشها را شکسته، قادر است که به مشکلات فرعى غلبه کند. وجود مشکلات براى تکامل یک نهضت ضرورى است. آن را مىپرورد و قوى مىکند. سنت خدا بر این قرار دارد که مبارزه حق با باطل همیشگى باشد و تکامل از خلال مبارزه بهدست آید. مردم در خلال سختىها و مشکلات پخته و آزموده مىشوند. آسایش و راحتى و موفقیت همیشه رخاء و سستى و عقبماندگى بهوجود مىآورد. غنى و بىنیازى و پیروزى دائمى ایجاد فساد و طغیان مىکند، اِنَّ الاِنسانَ لَيَطغى اَن رَآهُ استَغنى… اگر آدمى همیشه در بستر حریر بخوابد، و همیشه هماى سعادت را در آغوش بگیرد، و همیشه در همه مبارزات پیروز باشد آنگاه لذت پیروزى و سعادت او از بین خواهد رفت و آدمى از تکامل باز خواهد ماند. اسفند 1357 یادداشتهای ایران
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20:1 توسط یونس سماوی
|
فضای انتخابات این دوره نیز به نوبه خود مسائل خاص و همچنین تجربیاتی جالب دارد. به دلیل مشغله های فراوانی که دارم خیلی فرصت نوشتن ندارم؛ سعی می کنم در فرصت باقیمانده تا انتخابات، نکاتی را به صورت فهرست وار بنویسم: اول: طیف کسانی که از آقای میرحسین موسوی حمایت می کنند این شائبه را ایجاد می کند که اگر ایشان رای بیاورد، اوضاع به دوران قبل بازگردد. به عنوان مثال، آقای بیژن زنگنه در دولت های متوالی، وزارت جهاد سازندگی، وزارت نیرو و وزارت نفت را تجربه کرده است. (و این یعنی تخصص گرایی!) در دوران ریاست جمهوری آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی، سمتها و پستهای مختلف بین افراد دائما رد و بدل می شد و افراد توانا و نخبه به سختی می توانستند در این حلقه ی معدود و مافیایی که ایجاد شده بود وارد شوند. مردم اگر چه در دوم خرداد 76 می خواستند به تغییر وضع موجود رای دهند، نادانسته وضع موجود را تثبیت کردند چرا که کارگزاران و حامیان هاشمی، در کابینه خاتمی به کار خود ادامه دادند. علت بسیاری از دشمنی ها علیه احمدی نژاد هم کنار زدن همین حلقه معدود مدیران سابق است. چرا که می دانند با ادامه کار دولت کنونی احتمال دارد برای همیشه از گردونه قدرت و منافع مادی و سیاسی لذیذ آن محروم شوند. دوم: برخی اهل فرهنگ و روشنفکران هم از وضعیت کنونی اظهار ناخرسندی می کنند. (بیانیه یکی از روشنفکران را از اینجا بخوانید.) نویسنده محترم یاد شده در بیانیه خود، علت حمایت از کاندیدای مورد نظر خود را این موضوع بیان کرده است که « در سالیان اخیر، بی اخلاقی در کشور بیداد می کند.» چند پرسش در اینجا مطرح می شود: چرا این نویسنده گرامی آن هنگامی که برخی اهل سیاست دوم خرداد در رسانه هایی که زیر نظر دوستان ایشان مانند سعید.ح، اکبر.گ، عبداله. ن و... مطالب به دور از رعایت اخلاق منتشر می کردند احساس خطر نکرد؟ چرا هنگامی که اکبر.گ (که ایشان در سخنرانی های خود از وی با عنوان دوست بزرگوار یاد کرده است) در خارج از کشور در مقالات خود بدیهی ترین اصول اخلاقی را زیر سوال می برد نگران از بین رفتن اخلاق نشدند؟ سکوت در مقابل بی اخلاقی های جناح خود، و داد زدن در برابر بی اخلاقی های جناح مقابل چه توجیهی دارد؟ به اعتقاد نگارنده، همانطور که استفاده ابزاری از دین صحیح نیست، استفاده ابزاری از اخلاقیات و اصول انسانی برای پیش بردن اهداف جناحی هم ستم به اخلاق است. سوم: آقای میرحسین موسوی می گوید چون در این زمان احساس خطر کرده به میدان آمده است. آیا ایشان در زمان برنامه های نامناسب توسعه در دوران هاشمی و خاتمی که به دلیل غیر بومی بودن و در نظر نگرفتن شرایط خاص ایران، هم به نابسامانی فرهنگی و اجتماعی انجامید و هم آلوده به فساد مالی برخی مسئولان و مدیران بود احساس خطر نمی کرده است؟ البته ایشان پاسخهایی داده است که قانع کننده نبوده و اگر در آینده فرصت شد بدانها هم خواهم پرداخت. چهارم: ایشان موضوع نبود آزادی های مدنی را در دستور کار تبلیغات خود قرار داده است. آیا در دهه 60 و دوران نخست وزیری ایشان آزادی ها محدودتر بود یا اکنون؟ پنجم: کاندیدای یاد شده، کمک به فلسطین و لبنان در سیاست خارجی این دولت را مورد انتقاد قرار داده است. آیا در دوران جنگ تحمیلی که ایشان نخست وزیر بوده است ایران از لبنان حمایت نمی کرده است؟ هدف راقم این سطور بیش از آن که دفاع از دولت کنونی باشد آن است که در صحنه انتخابات، بی اخلاقی های فراوانی(بعضا به نام دفاع از اخلاق) صورت می گیرد که نمی توان از کنار آنها گذشت. ششم: احمدی نژاد نه قهرمان است، نه منجی، نه معجزه هزاره سوم و نه هیچ چیز دیگری از این قبیل؛ حتی می توان نقاط ضعف زیادی را از عملکرد او لیست کرد؛ اما مهم آن است که او دست در لانه زنبورها کرده است. ادامه دارد...
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 17:19 توسط یونس سماوی
|
بدترین و خطرناکترین جملات اینست: «همه این جورند». تولستوی
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 21:58 توسط یونس سماوی
|
برای مصاحبه درباره ملی شدن صنعت نفت، به سراغ یکی از پیشکسوتان و کسی که خود روزگاری این واقعه را دیده و با آن درگیر بوده است یعنی آقای حسین گل بیدی رفتیم. وی همچنین کتابی با عنوان «آیت الله کاشانی و نفت» نگاشته است که انتشارات اسلامی آن را منتشر ساخته است. حسین گل بیدی از فرهنگیان اصفهان می باشد که سالها برای تعلیم و تربیت ناشنوایان تلاش کرده است. وی پس از باغچه بان، دومین کسی است که مدرسه ای برای آموزش ناشنوایان در ایران راه اندازی کرده است. مباحث مطروحه در مصاحبه، لزوما نظرات صاحب وبلاگ نیست. - به عنوان اولین سوال، زمزمه های ملی شدن صنعت نفت از چه زمانی آغاز شد؟ اول صحبت، من یک مطلبی را خدمت شما عرض کنم؛ من برای تمام مطالبی که بیان می کنم، سند و مدرک دارم. من اول مقدمه ای را بیان کنم. قبل از دوره چهاردهم مجلس شورای ملی، کمونیستها به رهبری پیشه وری آذربایجان را گرفته بودند. قوام السلطنه که در این زمان نخست وزیر بود، دنبال فیصله دادن این ماجرا بود. پیشه وری خیلی از مخالفان و علما را در آذربایجان کشته بود و کلا کشتار بدی در آذربایجان راه انداخته بود. قوام السلطنه در دوره چهاردهم به کمونیستها میدان داد. کمونیستها در انتخابات شرکت کردند. برای نمایندگی مجلس، در اصفهان شخصی به نام تقی فداکار که رئیس حزب توده بود انتخاب شد. یادم هست که وقتی می خواست برای شرکت در مجلس به تهران برود، از دم کارخانجات ریسندگی بالا تا دروازه انوشیروان، کارگران ایستاده بودند این طرف و آن طرف خیابان و دسته گل روی ماشین او می ریختند... ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 8:45 توسط یونس سماوی
|
|
![]() |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |
|